کجای این شهری که بویت هر کجا هست کجایی که با نبودنت؛ دلم بَدجور شکستروزی آمدی، ندیدم و ندانستم کِه بودی رفتی و به جایت هزاران خاطره نشستحالِ دل خراب بود و تو آمدی آمدی و دل شد مِی گسار و مستراهِ عشق از عُمقِ وجودم گذشت نگاهِ زیبای تو راه بر این دیوانه بستمن مجنونم و هستم، اگر تو لیلی باشی نشکن دلم را و اینبار دل آور به دستنیست جز جانم قابلی تا فدایِ تو کنم تقدیر این عاشق انگار چُنین استآتشی از جانِ دل افکنده ای بر دامنم بُگذر از من؛ هر چه بود و هر چه هست

(برای خواندن مطالبی با موضوعاتی گوناگون؛ میتونین به سایت شخصی من" وب سایت شخصی پوریا قلی پور"
سر بزنین.مرسی ازبودنتون...
)
برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی
تاريخ: چهارشنبه
23 آبان
1397 ساعت: 12:16