سخت است در گلو عشق را فرو خوردن
سخت است بدانی عاشق شدی اما
نمانده انگار راهی برایت، جز تنها ماندن

1 به راه عاشقی این رسمش نبود
با منی که جز تو کسی دلدارش نبود
چرا نشست این دو راهی در پیشِ مان
چرا دوری شد قسمت و تقدیر مان
همسفر بار سفر بستی و رفتی
گفتی"بی تو هرگز" آری خودت گفتی
دست به دست من دادی و نفس در نفس
با هم پر کشیدیم تا عشق از این قفس
لایق نبودم تا بمانی کنارم؟؟؟
رفتی و من هنوز هم بی قرارم...
عشقت آتش کشید شعرِ شبهایم را
تو نبودی و ندیدی دلِ تنهایم را
عشقت هنوز همسفر، آب حیاتم می دهد
معجزه نگاه تو از این برزخ نجاتم می دهد
گوشه نشینِ آغوشِ تو، تنها مانده
رهایم کردی و دلم از تو جدا مانده
منی که مست بودم از عطر وجودت
رفتی ولی بوی نگاهت هنوز اینجا مانده

برچسب:
نویسنده: کیان هاشمی