باران... | بلاگ

باران...

تعرفه تبلیغات در سایت
باز باران با ترانه، دلتنگی هایم فراوان

باز هوایی ابری، من و یادت زیر باران

باز دلم هوایی شده، مثل آن روزها

باز هم تنهایم اما؛ غربتم بی پایان

ببار ای باران، بگذار همه دردم را بدانند

حسی که این مردم حماقتش میخوانند

ببار شاید ببیند معشوقه و یاد من کند

شاید بسوزد دلش، عزم آمدن کند

شاید بباری و یاد گونه های خیسم کند

شاید هوایت مرا ... مثل قبل عزیزم کند

من و تنهایی ام، پرسه زدن زیر باران

دیگر میشناسند مرا درختان این خیابان

تکیه گاهم اند وقتی نیست پشتم به پشتت

وقتی نمی رسد حتی ناله هایم به گوشت

ببار ای باران ببار... برای دل مجنون ببار

ببار که اشک خشک شد؛ تو اما خون ببار

ببار که ندارمش کنارم و نیست به یادم

ببار که بی دلدارم، من از پا فِتادم

راز دلم را تو می دانی ای باران

دعا کن تمام شود این هجران

دعا کن معشوق بداند عاشقم

شاید نظری کند بر این پریشان


برچسب‌ها: باران , عشق ...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 9:10