دیر دیدمت | بلاگ

دیر دیدمت

تعرفه تبلیغات در سایت
این بار برای دل خودم احساسی شدم...

برای دل خودم نگاه کردم

وقتی دیدمش دلم ریخت...گفتم همونیه که همیشه آرزو می کردم....

گفتم بذار یه کم بگذره... ببینم حسم دروغه یا راست...

دیدم راسته ولی خیلی دیر شده بود برای حرف زدن...

خدای من.... آب سرد رو دوباره ریختی روی سرم....

خسته شدم....

از دل بستن و زود دل شکستن خسته شدم... از اینکه دل می بندم و دلبر خودش میاد و دل و می بره و میفهمم مال من نیست...

خسته شدم...

قبلا می گفتن " گشنگی نکشیدیم عاشقی یادمون بره ...."

من میگم...." زجر کشیدم....عاشقی رو از یاد بردم...."

 همین که احساس کنم خوشبخته برام کافیه...حتی اگه مال من نباشه...

امیدوارم بتونم دوسال هر هفته و هر لحظه دیدنش رو طاقت بیارم...

کاش میتونستم از یاد ببرمت... ولی نمیتونم....همیشه جلوی چشممی و خاطره من تویی...

ولی خدا نکنه این متن و بخونی....

کاش هیچ وقت ندونی....

خوب شد بهش چیزی نگفتم.... خدا رو شکر...ولی...

اگه چند سال زودتر می دیدمت

از گذشته ت دیگه وحشتی نبود

اولین عشق تو می شدم اگه

اگه این زمان لعنتی نبود

...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 14:58