تشویش... | بلاگ

تشویش...

تعرفه تبلیغات در سایت
بی مهری هایت؛ تَه ندارد انگار

هر بار تنهایم میگذاری... هربار

نه اینکه کم اَم برایت؛ نه همین

نماندی بازهم بر سر قول و قرار

حال هر روزم؛ بی تو تشبیهی از تشویش است

این آغاز است؛ چه روزهایِ سختی در پیش است

گفته بودم اشتباه کردم؛ گفتم ببخش مرا

گفتم نمی شود نباشی و باشم از تو جدا

گفتم دوری اَت سخت است، نباشی میمیرم

نباشی منهِ دیوانه؛ سُراغت را از کِه بگیرم

دیگر جوابم نمی دهی؛ دیگر نمی کُنی نگاهم

آه از این تنهایی.. تو را به خدا برس به دادم

زیبا رویِ بی وفایِ من؛ باز هم ناز کُن، عیبی ندارد

دلِ من پیش توست؛ نازِ تو جز من خریداری ندارد

هر جا که می خواهی برو؛ می فهمی آخر

به اندازه من؛ کسی نیست عاشقت دیگر

عاشقت بودم و هستم؛ هر چه دوری کنی باز

دلم کبوتر است و رو به نگاهِ تو می کند پرواز

هر چه میخواهی بشکن این دلِ بیچاره اَم را

اما بدان، عشقم زیر پایِ تو باز می شود آغاز


برچسب‌ها: شعرتشویش,...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16