گوش کن... | بلاگ

گوش کن...

تعرفه تبلیغات در سایت
نمی دانم...

چی می خواهد این بغض جانکاه

ترکم کردی، آخر به کدامین گناه

خدایا!!! چه تقدیری بود انداختی مرا

شب هایم که هیچ،روزم هم شد سیاه

گوش کن...

دلم از بی کسی هایش می کند روایت

آسوده باش، دلم زِ تو ندارم هیچ شکایت

کوله بارم پُر است از عطر دلتنگی

عادتم شده، بی تو این خستگی

فکر و فکر و فکر...هر ثانیه بی قرار

درد و درد و درد...مرگ بر این انتظار

دیر است اما...

تو خفته ای در آغوش دیگری

من مانده اَم و این بی خبری

مُرده انگار روز های خوش برایم

زنجیر انداخته نبودنت به پایم...

کاش...

کاش دوباره برگردی؛ عشق دیروز من

عشقی که شدی حسرت امروز من

کاش در آغوش من بخندی فقط

خنده هایی که شده داغ هر روز من


برچسب‌ها: شعرگوش,...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 20:35