کافه | بلاگ

کافه

تعرفه تبلیغات در سایت
سرگُذشت از من گُذشت، به تو رسید

تمامِ شهر، بدونِ تو، گریه هایم را دید

صدایی می خواند مرا، دور و مبهم ...

کُجایی آخر که برایت دلم، اینگونه لرزید

من و تنهایی و پَرسه زدن در خیابان

اِنگار تاریک است مثلِ من این آسمان

میانِ این حالِ خراب، با دلی کلافه

گُذشتم و رسیدم، باز به همان کافه

یادم آمد اولین دیدار، همان میزِ بی قرار

دیر رسیدن هایِ تو و برایِ من، لذتِ انتظار

سفارشِ همیشگی، قهوه ای تلخ و سیاه

سیاه به رنگِ چشمانِ تو، معصوم و بی گناه

نگاهمان به هم؛ دستانمان زنجیرِ هم

عشق پُشتِ چشم و دلمان اسیرِ هم

بوسه ای که می خوردیم از ترس دیگران

قرارِ عاشقانه ای در بغل، گوشهِ خیابان

چه خوب بود، حالمان؛ آرام بود روزگار

درگیرِ فصل نبودیم، هر روزمان بود بهار

حیف، حیف که نماندی بامن، پایِ پیمان

پایِ عشقی که بستیم از دل و از جان

چرا تنها بمانیم، بی هم و در آروزیِ هم

تو کار کردی که ساده بُگذریم از رویِ هم

ببین ... حالا تویی پشیمان، بی من

حالا تویی خسته و گریان؛ بی من

بی من به کافه می روی، تنهایِ تنها

بی من اَشک می ریزی، روزها و شبها

آه که چقدر دلم می خواهد ببخشم تو را

باز هم عاشقانه در آغوش بِکِشم تو را

 

نه، طاقت ندارم، نباید بی من بمانی

طاقت ندارم ببینم که تنها و گریانی

قهوه ای سفارش بده، اینبار شیرین

می گویم دوستت دارم، با هر زبانی

 

 

سلام به همه... نظرتون برام خیلی مهمه...اگه شعرهای قبلی من رو خونده باشید، متوجه تفاوت این شعر با بقیه میشید.... یه جورایی دارم سبک عوض می کنم...قضاوت نمی کنم... و یه جورایی راوی میشم...پس نظرتون برام خیلی مهمه...خوشحال میشم که بدونم...

کافه بازار,کافه سینما,کافه فیلم,کافه نادری,کافه نال,کافه,کافه کتاب,کافه گلاسه,کافه دیاموند,کافه ویونا,...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:12